Vantagens1

  • به حداکثر رسانیدن ثروت سهامداران

ثروت صاحبان سهام به دو عامل بستگی دارد: ریسک و بازده. افزایش ثروت سهامداران، یعنی بازده مثبت سهام عادی، به دو روش صورت می­پذیرد: 1) دریافت سود سهام 2) افزایش قیمت سهام عادی. از طرف دیگر، کاهش قیمت سهام عادی در بازار به معنی بازدهی منفی (برای سهام) است. تعیین بازده آینده به طور دقیق امکان پذیر نیست، ازاین رو صاحبان سهام عادی هنگام خرید این اوراق ریسک می­پذیرند.

در مدیریت مالی، فرض بر این است که سرمایه گذاران با آگاهی از میزان ریسک و بازده این اوراق، نسبت به خرید آنها اقدام می­کنند. نرخ بازده سرمایه گذاری در سهام عادی در یک دوره، از تقسیم حاصل جمع میزان سود تقسیمی هر سهم و تغییر قیمت سهام عادی به قیمت سهام در ابتدای دوره به دست می­ آید این نرخ بازده، نشان دهنده درصد تغییر در ثروت سهامداران عادی در یک دوره است.

محدودیت های به حداکثر رسانیدن ثروت صاحبان سهام. شرکت برای اینکه بتواند ثروت صاحبان خود را به حداکثر برساند باید به گونه­ای عمل کند که از مجموع دو رقم متعلق به سود تقسیمی هر سهم و افزایش قیمت سهام در بازار، مطلوب ترین ترکیب به دست آید. اگر چه امکان دارد دست شرکت در تعیین سیاست تقسیم سود کاملاً باز باشد، نمی­تواند در قیمت سهام بازار تأثیری داشته باشد یعنی شرکت می­تواند در مورد مقدار و دفعاتی که سود هر سهم را می­پردازد اعمال نظر کند، ولی قیمت بازار سهام شرکت به روابط متقابل خریداران و فروشندگان سهام در بازار بستگی دارد. قیمت سهام شرکت به دو عامل بستگی دارد: 1) قدرت شرکت در به دست آوردن سود 2) درجه عدم اطمینان (ریسک) نسبت به دریافت سودهای آتی.

ریسک شرکت و سرمایه گذاران. بزرگترین ریسکی که شرکت احتمالاً با آن روبه روست، خطر ورشکستگی است. در صورت ورشکستگی، سهام عادی شرکت بی ارزش می­شود و بستانکاران نیز نمی­توانند همه طلب خود را وصول کنند. در چنین وضعی تمام سرمایه گذاران (وام دهندگان و سهامداران) ضرر می­کنند.

سهامداران همواره با این ریسک روبه رو هستند که امکان دارد نرخ بازده سهام آنها از مقدار مورد نظرشان کمتر شود. برای مثال اگر شرکتی نتواند بخشی از وامی را که طبق قرارداد گرفته است بازپرداخت کند. نرخ بازده وام دهنده از نرخ بهره وام کمتر می­شود. بنابراین (ریسک) عبارت است از احتمال متفاوت بودن نرخ واقعی بازده با نرخ مورد انتظار سرمایه گذار.

اهداف شرکتهایی که برای به دست آوردن سود فعالیت می­کنند این است که ثروت سهامداران را به حداکثر برسانند، البته با توجه به درجه­ای از ریسک که با آن روبه رو هستند. شرکتها در محل عمل، این اهداف را به روشهای گوناگون، ازجمله روشهای زیر، ابراز می­کنند:

الف) به حداکثر رسانیدن حقوق صاحبان سهام

ب) دو برابر کردن سود در مدت 4 سال

ج) به دست آوردن دست کم 25 درصد نرخ بازده برای سهامداران

  • به حداکثر رسانیدن سود

بر اساس نظریه ­های اقتصاد خرد، شرکتها سعی می­کند سود خود را به حداکثر برسانند. امکان دارد دو هدف به حداکثر رسانیدن سود و ثروت سهامداران متفاوت باشند. ممکن است شرکت با سرمایه گذاری در فعالیتها و طرحهای مخاطره آمیز سود شرکت را افزایش دهد و چه بسا این عمل باعث کاهش ارزش سهام و ثروت سهامداران شود.

معایب به حداکثر رسانیدن سود. به حداکثر رسانیدن سود نمی­تواند هدف مناسبی برای شرکتها باشد زیرا شرکتها می­ توانند از طریق افزایش سرمایه یا استقراض، اقدام به سرمایه گذاریهایی بکنند که موجب توسعه شرکت و افزایش فروش و سود آن می­شود، ولی اگر نرخ بازده این سرمایه گذاریها کمتر از هزینه منابع مالی به کار رفته باشد، در آن صورت، سود هر سهم و در نتیجه جهت سهام کاهش خواهد یافت. به علاوه، شرکت می­ تواند با اجرای طرحهای پوریسک، سود شرکت و حتی سود هر سهم را افزایش دهد، ولی این افزایش سود هر سهم منجر به افزایش قیمت سهم و ثروت سهامداران نمی­شود زیرا سهامداران برای سودهای پر مخاطره و با ریسک و برای سهامی که میزان سودآوری آنها ممکن است نوسان شدیدی داشته باشد، ارزش کمتری قائل هستند.

  • تعیین هدفهای مالی

برای به حداکثر رسانیدن ارزش سهام شرکت، مدیران مالی باید اهداف مالی سه گانه ­ای را که در پی می ­آیند در نظر گیرند:

1- تعیین اندازه شرکت و نرخ رشد آتی آن

2- تعیین بهترین ترکیب داراییهای شرکت (مصارف وجوه)

3- تعیین بهترین ترکیب منابع شرکت (ساختار سرمایه)

بنابراین، مدیر مالی باید بکوشد که میزان داراییها و نرخ رشد شرکت را تعیین کند و بداند که شرکت در کدام قلم از داراییها باید سرمایه گذاری کرده، برای رسیدن به بهترین بازده (برای سهامداران)، از کدام منبع یا منابع تأمین مالی استفاده کند .

  • تعیین میزان دارایی ها و نرخ رشد شرکت

دامنه فعالیت واندازه شرکت، با ارزش کل داراییهای آن تعیین می­ شود. اگر معیار سنجش، ارزش دفتری باشد، اندازه شرکت به وسیله مجموع دارایی های شرکت تعیین شده، در این صورت نرخ رشد، بر حسب درصد تغییر سالانه کل دارایی های شرکت (مندرج در ترازنامه) محاسبه می ­شود.

  • تعیین ترکیب دارایی ها

همان طور که پیش از این یادآور شدیم داراییها نشان دهنده مبالغ سرمایه گذاری یا مصرف سرمایه در شرکت هستند. متداولترین اقلام تشکیل دهنده داراییها عبارتند از: وجه نقد و بانک، اسناد و حسابهای دریافتنی، موجودی کالا وداراییهای ثابت، داراییهای موسسات مالی، مانند بانکهای تجاری و شرکتهای بیمه غالباً از نوع داراییهای مالی مانند اوراق بهادار و وام هستند. برای تعیین ترکیب دارایی های شرکت باید درصد هر یک از اقلام دارایی را برکل دارایی های شرکت تقسیم کرد.

آثار تغییر ساختار دارایی ها در ریسک و بازدهی شرکت. تغییر در ترکیب داریی ها در میزان بازدهی و ریسک شرکت تأثیر می­گذارد. برای مثال، اگر شرکتی با تمهیدات خاصی حسابهای درافتنی را بالا ببرد. یعنی شرایط دادن اعتبار را آسان کند، احتمالاً مبلغ بیشتری از مطالبات آن سوخت می­شود. این سیاست باعث می­شود شرکت با ریسک سنگین تری روبه رو شود.

در برخی موارد ترکیب داراییها به گونه­ای تغییر می ­یابد که مورد نظر شرکت نیست. برای مثال، در برخی موارد شرکت­ها کالایی را با این تصور که مورد تقاضا قرار گیرد، تولید کرده­اند، اما پیش بینی آنان تحقق نیافته و باعث شده است مبالغی از سرمایه شرکت صرف اقلام ناخواسته شود و به اصطلاح هدر رود. پیش بینی نکردن دقیق تقاضا یا تغییر ناگهانی آن باعث می ­شود نرخ بازده سرمایه گذاری از آنچه مورد نظر است کمتر شود.

ریسک تجاری بخشی از ریسک کل شرکت است که منشأ آن، تصمیمات سرمایه گذاری و عملیاتی شرکت است. تصمیمات سرمایه گذاری شرکت که تعیین کننده ترکیب دارایی های آن است، تحت تأثیر نوع کالاها و خدماتی است که شرکت آنها را تولید یا عرضه می­ کند. برای مثال، تولید فولاد مستلزم پذیرفتن ریسک تجاری بیشتری است؛ زیرا این فعالیت، سرمایه بر و مستلزم سرمایه گذاری مبالغ زیاد در ماشین آلات، تأسیسات و سایر دارایی های ثابت است. حجم هزینه­های ثابت تولیدی این نوع فعالیت ها بالا و احتمال زیان دهی این نوع شرکت ها نسبتاً زیاد است.

پاسخ بدهید