«حکمت هنر اسلامی» ترکیبی نسبتاً پر­کاربرد، متداول و در عین حال مبهم است که با وجود مطالعات صورت گرفته پیرامون آن، هنوز معنای روشنی از آن در دست نیست. به دلیل وجود این ابهام در معنا، گاه «حکمت هنر اسلامی»، به رغم تمایز با «فلسفه هنر اسلامی»، معادل پنداشته می­ شود. از آنجا که به­کارگیری این دو ترکیب به جای یکدیگر، می تواند منشأ خطا­های فراوانی در پژوهش­های حوزه هنر اسلامی باشد، روشن نمودن معنای دو ترکیب یاد شده و بیان نسبتشان با هم، از اهمیت بسیاری برخوردار است. در این مقاله که به روش تحلیلی و با استفاده از منابع کتابخانه­ای صورت گرفته؛ تلاش شده با تحلیل و بررسی معنای حکمت به عنوان مبهم­ ترین جزء ترکیب یاد شده و بیان نسبت آن با فلسفه، نسبت دو ترکیب «حکمت هنر اسلامی» و «فلسفه هنر اسلامی» تا حدی روشن گردد. بنا به مطالعات صورت گرفته در مسیر تدوین این مقاله، حکمت، مفهومی گسترده‌تر و عمیق‌تر از فلسفه دارد و به لحاظ منشا و قطعیت نیز نسبت به فلسفه، افضل است. به نظر می‌رسد «فلسفه هنر اسلامی» علیرغم شباهت، از جهات مختلفی با «حکمت هنر اسلامی» متفاوت است و به لحاظ مبدا و منبع پیدایش و مرجع شناخت هنر اسلامی، نمی‏ تواند با «حکمت هنر اسلامی» هم‌عرضی کند.

5ce020548b0049fc8d40cfaa90043f51

  • حکمت

حکمت، به عنوان اصطلاحى قرآنى که بارها در آیات و روایات از آن یاد شده، داراى قدر و منزلتى والاست که شناخت معناى حقیقى آن و مشخص نمودن حدود و ثغور و تمیّز میان آن با دیگر معارف، از اهمیت بسزایى برخوردار است. قرارگرفتن واژه حکمت در ابتداى ترکیب هنر اسلامى، ترکیبى جدید به دست می دهد که ظاهراً نخستین بار توسط تیتوس بورکهارت 1 به کار رفته و بعدها تعدادى از پژوهشگران حوزه هاى هنر و فلسفه، پیرامون آن مطالبى نگاشته اند.

  • فلسفه

فلسفه، بر خلاف حکمت، منشا انسانى دارد و ابداع ذهن بشر است. علیرغم قدمت بسیار فلسفه، ترکیب آن با هنر اسلامى، ترکیبى نوپاست که در وجود و چگونگى آن مناقشاتى وجود دارد. عموما زمانى که از «فلسفه هنر اسلامى» سخن به میان م ىآید، مراد، اشارات پراکنده ایست که در میان آراى فیلسوفان اسلامى در باب هنر وجود دارد، چرا که هیچ یک از این فلاسفه به طور مستقل و گسترده به هنر نپرداخته اند.

 

«حکمت » از منظر فلسفه و عرفان اسلامی

فلاسفه، تعاریفى چند براى حکمت ارائه نموده اند. در فرهنگ معارف اسلامى ذیل واژ ه ى حکمت، به تعدادى از این تعاریف اشاره شده که مواردى از آن در ادامه خواهد آمد:

»الف- حکمت عبارت از برترین علم به برترین معلوم آن است ” افضل علم بافضل معلوم” که علم یقینى باشد و معلوم آن ذات حق و صفات اوست.

ب- حکمت عبارت از معرفت واجب و صفات و اسماء اوست ” الحکمه معرفه الوجود الواجب” .

ج- حکمت عبارت از علم تام است […] و حکمت عبارت از علم به اسباب و علل تکمیل قواى انسانى است

حکمت در عرفان اسلامى نیز حائز اهمیت بوده و مباحثى پیرامونآن مطرح شده است. »مراد عارفان و اهل ذوق از حکمت، توجه به آثار صنع الهى و تفکر و اندیشه در نعمت هاى الهى و موجودات است تا شهود عرفانى کامل حاصل گردد.عبدالله انصارى گوید: اما حقیقت حکمت، شناختن کارى است سزاى آن و بنهادن چیزى است بر جاى آن چیز و شناختن هرکس در قالب آن کس

 

پاسخ بدهید