همانطور که در مباحث قبل گفته شد ، آخرین مرحله تحول روانی از دید هانری والن، مرحله نوجوانی است . در این مرحله ، بحران دوم شخصیت در فرد اتفاق می افتد .

در دوره شخصیت گرایی ، در زیر مرحله تضاد و وقفه ، بین کودک و بزرگسالان او بحران شکل می گیرد و کودک بین اثبات خود و دستورالعملهای بزرگسالان ، به ویژه والدین ، با تضاد مواجه می گردد.

در مرحله نوجوانی ، بحران دوم با همان ماهیت ، دوباره ، شکل می گیرد. نوجوان، خواستار اثبات خود می باشد و میل به خود ارزنده سازی در او بسیار زیاد است. از طرف دیگر، او با دستورالعملها و هنجارهای اجتماعی ، فرهنگی و خانوادگی مواجه می شود، چنانچه این تعارض حل نشود ، نوجوان دچار بحران می شود .

در دوره نوجوانی ، بیشتر توجه نوجوان به دنیای درونی خویش است ، زیرا او در صدد ارضاء نیازهای ” من ” ، اثبات خود و گسترش اثبات خود می باشد . نوجوان ، اثبات خود و گسترش اثبات خود را به شکل توجه به نیازهای ” من ” ، در دنیای درونی خود بروز می دهد.

در مرحله نوجوانی ، شخصیت چند ظرفیتی در نوجوان گسترش می یابد. در ما مرحله فکر مقوله ای نیز با شخصیت چند ظرفیتی مواجه بودیم . منظور از شخصیت چند رغبتی یا چند ظرفیتی، این است که رغبتها و گرایشهای مختلفی در کودک شکل می گیرد . این شخصیت، در دوره نوجوانی با گسترش بیشتری روبه رو است . این گسترش، در تعداد و کیفیت شخصیت موثر است . در مرحله فکر مقوله ای ، با وجود شخصیت عاطفی اجتماعی و شناختی ، غلبه بر شخصیت ذهنی و شناختی است ، اما در مرحله نوجوانی، غلبه بر شخصیت عاطفی و هیجانی است . شخصیت عاطفی فرد ، می تواند به مولفه های دیگر تبدیل نگردد . در این مرحله ، از آنجا که توجه نوجوان بیشتر به درون می باشد و خواستار ارضای نیازهای ” من ” است ، گسترش شخصیت چند ظرفیتی ، در دنیای درونی نوجوان صورت می گیرد .

یکی دیگر از ویژگیهای مرحله نوجوانی ، جستجوگرایی است . نوجوان بین نگرش و احساس خود ، جستجوگرایی می کند یعنی فرد در ماهیت ، دو چهره و دو تظاهر یک فرایند روانی را از خود نشان می دهد . در بعد نگرشی ، نوجوان در یک نگرش یا بازخورد تثبیت نمی شود . او به صورت دائم تغییر می کند ، هیچگاه نگرش ثابتی ندارد و تغییر نگرش وی به سرعت صورت می گیرد . در یک لحظه نگرش عمیقی نسبت به هستی دارد ، ولی چند لحظه بعد ، آدم ناامیدی است .

احساسات نوجوانی نیز زیاد دستخوش تغییرات می گردد . ما در سنین نوجوانی ، شاهد تغییرات پی در پی در احساسات فرد هستیم که این امر ، ناشی از تحولات درونی ، محرکها و عوامل محرک اجتماعی، محیطی ، مدرسه و دانشگاه می باشد .

در دوره بزرگسالی ، ثبات احساسات وجود دارد و از این طریق ، می توان احساسات افراد را در این دوره پیش بینی نمود . این پیش بینی بر ثبات ، تحکیم یافتگی احساسات و عدم جستجوگری در بزرگسالی دلالت دارد .

ما در دوره نوجوانی ، شاهد تغییرات دائمی در نگرش و احساسات فرد هستیم ، اما مسأله مهم این است که با توجه به ویژگی جستجوگرایی در نگرش و احساسات نوجوان، نحوه برخورد صحیح با وی چگونه است ؟

به منظور برخورد صحیح با نوجوان ، باید دانست که تمامی این تغییرات در نوجوان طبیعی و بهنجار بوده و این امر به هیچ وجه نگران کننده نیست . فرد در وهله ای از رشد، دچار تغییرات سریع خواهد شد و در وهله دیگر ، این ویژگیها از بین می روند . مهم این است که با کودک و نوجوان با نگرش تحولی برخورد کنیم .

در مرحله نوجوانی ، فرد بنا به دلایل متعددی از جمله : بحران ، تضاد ، شخصیت چند ظرفیتی و تعارض بین خود و محیط ، در حال تغییر و تحول است ، اما این وضعیت به تدریج از بین می رود و جای خود را به انسجام و توحید یافتگی می دهد . به این ترتیب ، فرد وارد دنیای بزرگسالی شده است . می توان گفت که ورود به دنیای بزرگسالی ، با کاهش جستجوگرایی در نوجوان برابر است ، هر چه از این دوره جلوتر برویم ، ثبات فرد نیز بیشتر می شود .

اگر در مسیر تحولی فرد خللی به وجود آید ، ممکن است، واجد یک نگرش سازمان یافته نشود و همچنان جستجوگرا باشد . اما اگر فرد در نظام شناختی، ارزشی، عاطفی و هیجانی خود رشد یافته باشد ، حالت جستجوگرایی نخواهد داشت .

در نظام هانری والن ، در ادامه نوجوانی ، شرایطی به وجود می آید که نوجوان بتواند به دوره جوانی و بزرگسالی وارد شود . هر چند ، برای بزرگسالی نمی توان سن مشخصی را در نظر گرفت ، زیرا بزرگسالی پایان نوجوانی است و شروع آن در دو جنس متفاوت می باشد .

می توان گفت که جنسیت ، فرهنگ و تفاوتهای فردی ، باعث تفاوتهای زیادی در شروع و خاتمه دوره نوجوانی می شوند . بنابراین ، ما باید به دنبال طیف سنی نوجوانی باشیم. به طور معمول ، نوجوانی در سن ١٦ ١٥ سالگی پایان یافته و پس از آن ، فرد وارد دوره جوانی می شود ، اما توجه داشته باشید که همیشه بین وهله نوجوانی و جوانی ، یک دوره ” برزخ ” یا ” بینابینی ” وجود دارد .

در دوره بزرگسالی ، فرد از حالت جستجوگرایی ، تغییر در احساس و نگرش ، وارد دنیای کار و تجربه می شود . در آمیختگی کار و تجربه با ویژگیهای بزرگسالی ، موجب می شود که وی بسیاری از نگرش های خود را عملی نداند ، در نتیجه ، ایجاد فرصتهای خاص و مسئولیت دادن به نوجوان ، موجب می شود که او به تدریج به دنیای تجربه ، کار و ثبات بزرگسالی وارد شود.

سن شروع بزرگسالی در افراد ، متفاوت است و بستگی به وهله های قبلی فرد دارد. چنانچه فرد ، دوره های قبلی را به طور عادی پشت سر بگذارد ، زودتر به مرحله بزرگسالی می رسد ، اما در صورت اختلال در هر یک از مراحل قبلی ، نوجوان علیرغم رسیدن تقویمی به دوره جوانی و بزرگسالی ، همچنان در حالت جستجوگراییهای عاطفی ، احساسی و شناختی تثبیت می شود .

پاسخ بدهید